تبليغاتX
وبلاگ چكمه وبلاگي است براي همه كودكان
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
كودكان مهاجر و مشكلات تحصيل

نزديك شدن به سال تحصيلي، دغدغه‌اي ديگر براي مهاجرين مقيم ايران

۵ سنبله ۱۳۸۸ ساعت ۱۵:۴۱

منبع : خبرگزاری صدای افغان(آوا) – مشهد مقدس

هزينه‌هاي دريافتي در خصوص تحصيل، بسيار اندك و ناچيز است اما بسياري از مهاجرين حتي از پرداخت اين هزينه‌هاي اندك نيز عاجزند .

او هنوز سن و سالي ندارد، عمده‌ترين دغدغه‌هاي او تا چندي پيش شايد داشتن اسباب بازي‌هاي كوچك و بزرگ بود و بازي كردن با هم سن و سالان خودش.
آرزوهايش هنوز بزرگ نيست و از ديوارهاي اطاق تاريك و نمناك 12 متري آنها فراتر نمي رود، اما او تنها فرزند خانواده نيست و علاوه بر او چند دختر و پسر قد و نيم قد ديگر هم بر سر سفره آنها مي نشينند و پدر بايد مخارج زندگي و تحصيل آنها را هم فراهم كند، كاري بسيار مشكل و دستمزدي بسيار اندك كه بايد علاوه بر تامين ساير مخارج زندگي همچون كرايه خانه، آب، برق، تلفن و گاز، گره از مشكلات تحصيلي فرزندان او نيز بگشايد.
پدر و مادر سن و سال چنداني ندارند اما وجود مشكلات فراوان در زندگي مهاجرت، چهره‌ي آنها را بسيار بزرگتر از حد واقعي نشان مي دهد و هر سال قبل از شروع سال تحصيلي نگراني آنها چند برابر مي شود و انديشيدن در خصوص اين كه آيا امسال فرزندان آنها مي توانند به تحصيل خود ادامه دهند يا نه؟ و اينكه آيا آنها مي توانند از پس پرداخت مخارج تحصيل فرزندان خود برآيند، ذهنشان را آزرده خاطر مي كند.
آينده براي علي كه امسال شايد بتواند در صنف اول مشغول به تحصيل شود چندان روشن و رضايت بخش نيست و مسئولان كشور ميزبان هم هنوز براي سال تحصيلي جديد تصميم گيري نكرده‌اند.



ادامه مطلب
Bookmark and Share داغ کن - کلوب دات کام
|+| نوشته شده توسط توریاله در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388 و ساعت 8:58 | 
اعدام کودکان ممنوع
با سلام خدمت همه دوستان

امیدوارم که حالتون خوب باشه و در سایه حق پیروز و موفق باشید

همانطور که میدونید در آپ قبلی موضوع اعدام کودکان بود و نظرات شما به عنوان جواب به سوال طرح شده در این پست قرار می گیرد  ولی فقط سه نفر از دوستان نظر دادند که در اینجا قرار می دهم ولی قبل از اینکه نظرات را بخوانید پیش در آمد زیر را که از روزنامه خبر جنوب است را مطالعه کنید

در ضمن تالار گفتگوی کودکان کار و خیابانی جهت گفتگو و اعمال نظرات شما برپا گردیده و دیگر در این وبلاگ روش قبلی را اجرا نمی کنم از شما هم می خواهم به تالار گفتگو تشریف بیاورید

کودکان هم حقوقی دارند

در زمینه  کودکانی که مرتکب خلاف و بزهکاری می شوند باید قانون به طور کامل اجرا شود ، تا حقی از کودک ضایع نگردد .

ماده ی  49 قانون کیفر اسلامی  مقرر می دارد  که کودکان در صورت بزهکاری  از مسئولیت کیفری مبرا هستند و پرورش آنان

با نظر دادگاه بر عهده سرپرست خانوادگی و یا کانون اصلاح و پرورش کودکان است . گفتنی است در این راستا سن کودک به میزان بلوغ شرعی نرسیده است  قانون مدنی ایران این سن را برای پسران 15 سال و برای دختران 9 سال مقرر داشته است

در مورد کودکانی که سنشان  6 تا 12 سال است  در صورت بزهکاری  از سرپرست آنها تعهد گرفته می شود  که مواظب شیوه های  رفتاری کودک باشند ، ولی  کودکان فراتر از 12 تا 18 سال در صورت ارتکاب بزه ، دادگاه برای ارتکاب آنان ، مواردی در نظر می گیرد ، از جمله : دریافت تعهد نامه از ولی شان ، سرزنش و اندرزگویی و حبس در دارالتادیب از سه ماه تا 12 ماه و بیشتر

در این راستا کنوانسیون حقوق کودک ، هر کودکی را که زیر 18 سال سن داشته باشد ، از کیفر مرگ و حبس ابد دور نگه می دارد که داد رسان دادگاه های  کودکان  باید این مساله را مورد توجه قرار دهند و در محکومیت  کودکان زیر 18 سال ، دقت کافی به عمل آورند  و رای شان با مفاد قانون مجازات اسلامی و کنوانسیون حقوق کود ک ، هماهنگی و دمسازی باشد

 

 


ادامه مطلب
Bookmark and Share داغ کن - کلوب دات کام
|+| نوشته شده توسط توریاله در سه شنبه بیست و ششم آذر 1387 و ساعت 12:28 | 
بازتاب
سلام

در این پست می خواهم نظر یکی از دوستان را بدون کم و زیاد بنویسم البته می دانم که این کار تکرار است ولی به علت رسای کلامی که در این نظر وجود دارد حیف دیدم که از آن استفاده نکنم


نویسنده : علی اکبر

طرح های ساماندهی کودکان خیابانی تا موقعی که نگاه ریشه ای به این پدیده نشود محکوم به شکست هستند و سازمان بهزیستی هم در قامت و اندازه پرکردن شکاف طبقاتی در جامعه نیست و معجزه هم نمی تواند بکند و از این گذشته سازمان بهزیستی از سال 79 تاکنون انواع و اقسام طرح های ساماندهی را ارئه داده است که هر کدام از این طرح ها میلیارد ها تومان هزینه را بلعیده اند اما کودکان خیابانی همچنان و بطور گسترده در خیابانهای شهرمان حضور دارند . استمرار حضور این کودکان یعنی بازتولید روزانه فقر و ناتوانی سازمانهای دولتی نظیر بهزیستی ...


من خودم بطور کامل با این نظر موافقم چون در این مدتی که در موسسه بودم بچه ها را به مدت ۲۱ روز نگهداری می کردند وبعد  دوباره بدون اینکه هیچ کمکی از نظر معنوی و مادی  کرده باشند او را در جامعه رها می کردند

خودتان با یک حساب سر انگشتی می توانید بفهمید که نگهداری از یک کودک چقدر هزینه دارد ولی آیا فقط صرف هزینه کمکی به آنها می کند ، کلاه خود را قاضی کنید بچه ای که باید برای یک لقمه نان به هر کس و ناکس رو بزند و التماس کند بهتر نیست که دم به دقیقه افراد بهزیستی او را گرفته و تحویل محل های نگهداری این کودکان دهند تا دمی را با آسایش سپری کنند و به نظر شما با این کار ما خودمان افراد نالایق و آماده خور  را پرورش نمی دهیم که فقط منتظر کمک دیگران هستند

به نظر من باید به این کودکان درس خواندن را هدیه داد چون همین کودکان آینده سازان مملکت اسلامی هستند و اگر قرار باشد همین کودکان با همین منوال بزرگ شوند و پا جای بزرگان بگذارند جامعه ای پر از مجرم و بزهکار خواهیم داشت

به امید روزی که ریشه فقر و فساد در دنیا برچیده شود

 

 

Bookmark and Share داغ کن - کلوب دات کام
|+| نوشته شده توسط توریاله در دوشنبه دوازدهم فروردین 1387 و ساعت 19:8 | 
لطفاْ این ایمیل رو هم تا آخر بخونین

 

 

نوشته زیر ایمیل یک پسر مستمند برای خداست:

با سلام....

خدا جان!حر فهایم را توی نیمساعت باید برایت بنویسم.خودت می دونی که برای پیدا کردن هر کدام از حرف ها روی این صفحه ی کلید چقدر عرق می ریزم.

خدا جان!از وقتی پسر همسایه پولدارمان به من گفت که تو یک ایمیل داری که هر روز چکش می کنی٬هم خوشحال شدم و هم ناراحت.

خوشحال به خاطر اینکه می تونم درد دلم رو بنویسم و ناراحت از اینکه ما که توی خونه کامپیوتر نداریم .یک اتاقی مال اقا جان و ننه مان است ویک اتاق هم مال من و حسن و هادی و حسین و زهرا و فاطمه و ننه بزرگ و دو تا پشتی نو داریم که اکبر اقا بزاز٬خواستگار خواهرم زهرا برایمان آورده و یک کمد که همه چیزمون همان توست.

آشپز خانه مون هم توی حیاط هست که تازه اقا جان با آجر ساختش.من هم مجبورم برای اینکه به تو ایمیل بزنم  دو هفته برم پیش رضا ترمزی کار کنم تا بتونم پول یک ساعت کافی نت را در بیارم.

خدا جان٬جان هر کی دوست داری زود به زود ایمیل هات رو چک کن و جواب مرا بده.من چیز زیادی نمی خوام.

خدا جان٬اقا جانم سه هفته است هر دو تا کلیه هاش از کار افتاده و افتاده توی خونه.خیلی چیزی بدی است.

خدا جان !من عکس کلیه رو توی کتاب زیستم دیدم ٬اندازه لوبیاست.شکم اقا جان هم مثل نان بربری صاف است !برای تو که کاری نداره.اگه می شود یک دانه کلیه برایمان بفرست.من اقا جانم را خیلی دوست دارم.

الان بغض توی گلوی من است.ولی حواسم هست که این ادم های توی کافی نت که همه شیکن٬نوشته های مرا دزدکی نخوونند.چون می دونم حسابی به من می خندندو مسخره ام می کنند.

خدا جان ٬ اگر می شود یک کاری بکن این اکبر اقا بمیرد .ابجی زهرایم از اکبر اقا بدش می اد٬اما ننه می گوید که اکبر اقا شوهر زهرامان بشه٬وضعمون بهتر می شه. خدا جان٬اکبر اقا چهل سال داره و تا حالا دو تا زنش مردند٬ابجی زهرام فقط سیزده سال سن داره.

خدا جان الان نیم ساعت و هفت دقیقه است که دارم یکی یکی این حر فهای  روی صفحه کلیدروپیدا می کنم.

خدا جان اگر پول داشتم هر روز برای تو ایمیل می زدم.خوش به حال ادم های پولدار که هر روز براین ایمیل می زنند.تازه همایون پسر همسایمون می گفت با تو چت هم کرده ٬ خوش به حالش.

خدا جان اگر کاری کنی٬که حال اقا جانم خوب بشه خیلی خوب می شه.چون فول داده اگر حالش خوب شود برود سرگذر کار پیدا کنه و بعد که پول گیرش اومد یک دوش بخره بزاره توی مستراح.

خدا جان٬ننه بزرگ از این کار که حمام توی مستراح باشه بدش می اد ولی اقا جانم میگه حموم خونه پولدارها هم توی مستراحشون هست.خدا جان ٬ننه بزرگ ما خیلی مواظب نجس ، پاکیه و گفته  هرگز به اینجور حمام ها نره.

ولی خدا جان راستش من خیلی از حموم رفتنم می گذره.بدنم بوی بد می گیره و هم کلاسی هایم بد نگام می کنن.

راستی خدا جون٬چه خوب شد به ما تلویزیون ندادی.یه بار که از جلوی مغازه رد می شدم دیدم که ادم های توی تلویزیون چه غذا های خوشگلی می خورند ٬ حتماً خوشمره هم هست نه؟

تا سه روز نان و ماست اصلا به دهنم مزه نمی کرد .بعضی وقت ها٬ننه که از رختشویی بر می گرده با خودش پلو می آره.خیلی خوشمزه است. خدا جان.ننه میگه این برکت خداست٬دستت درد نکنه.

راستی خدا جان٬تو هم حتماً خیلی پولداری که خونه ات رو توی اسمون ساختی .تازه من عکس خو نه ی ییلاقی تو رو دیدم.همون که روی زمین هست و یه پارچه سیاه روش کشیدی.خیلی بزرگ هست ها.تازه اون همه مهمون هم داری ٬حق داری که روی زمین نیایی ٬ چون پذیرایی از اون همه ادم خیلی سخته.

ما اصلاً خونه مون مهمون نمی اد ٬چون ما اصلا کسی رو نداریم.ولی اقا جانم میگه که اگر کسی بیاد

ساعتش را می فروشه و میوه و شیرینی می خره.

ما مهمونی هم نمی ریم٬ چون ننه می گوید بد است که یه گله ادم برود مهمانی.

خدا جان وقت دارد تموم می شه ٬ اگه بیشتر پول داشتم می موندم و باز برات می نوشتم.ولی قول می دم دو هفته دیگه که مزدم رو گرفتم باز بیام و برات ایمیل بنویسم.خدا جان به خاطر اینکه درسهام خوبه از تو تشکر می کنم.

تازه به خاطر اینکه همه توی خونه همدیگر رو دوست داریم هم دستت رو می بوسم.

من می دونم که بعضی از ادم های پولدار خودکشی می کنن٬ولی من هیچ وقت خودم رو نمی کشم.

تازه خدا جان٬من ادم هایی رو می شناسم که حتی اسم کامپیوتر رو نشیدند بیچار ه ها ٬شاید از اونها هم دفعه ی بعد برات نوشتم.

خدا جان٬ نامه منو به کسی نشون نده و فقط خودت بخون.                صبر کن......

اخ جون٬پنجاه تومن دیگه هم دارم.خدا جان٬جوابم رو بده. فقط تو رو به خدا ٬به خارجی برام ننویس.چون زبانم خوب نیست هنوز.

اخ راستی خدا جان یادم رفت ٬حسن مون داره دنبال کار می گرده.یک کار بی زحمت براش جور کن.هادی هم ابله مر غان گرفته.اگه برات زحمتی نیست زودتر خوبش کن.حسین هم و قتی ننه میره رختشویی همش گریه می کنه.

ابجی فاطمه مون هم چشماش ضعیف شده ولی روش نمیشه به اقا جان بگه ٬چون میگه پول عینک خیلی زیاده.اگه میشه چشمای ابجیم رو هم خوب کن.

خب....وقت تمومه دیگه٬پدرم در اومد٬ خدا جان مهربان.اگه زیاد چیزی خواستم ٬معذرت می خوام ٬هنوز خیلی چیزا هست ولی روم نشد.دست مهربونت رو از دور می بوسم .راستی خدا جان ننه بزرگ ارزو داره که بره مشهد پا بوس امام رضا .یک کاری براش بکن بی زحمت.باز هم دست و پات رو می بوسم.

منتظر جواب و کلیه هستم.دستت درد نکنه

........................................

خواست دکمه ارسال رو بزنه ٬دستش عرق کرده بود و چشمش سیاهی رفت٬ یهو کامپیوتر خاموش شد.

خشکش زد.

صدایی ازپشت سرش گفت :اون سیستم ویروس داره ٬نگران نباش الان دوباره میاد بالا.

اسکناس های مچاله توی عرق کف دستش خیس شد.دیگه وقتی برای دوباره نوشتن نبود.یک قطره اشک از گوشه چشمش غلتید روی گونه اش.

بلند شد٬ پول رو داد و از کافی نت زد بیرون ٬توی راه خودش رو دلداری می داد:

دو هفته دیگه باز میام...میام.

                

     با امید روزی که جهان از عدالت پر شود و ریشه ی فقر و گرسنگی از جهان برداشته شود.

                                                   امین یا رب العالمین


 با تشکر از : خانم خدیجه رزم آرا

منبع و لینک اصلی مطلب : http://www.khadijeh-razmara.blogfa.com/

 


 

Bookmark and Share داغ کن - کلوب دات کام
|+| نوشته شده توسط توریاله در یکشنبه چهارم فروردین 1387 و ساعت 12:3 | 
پسرک گل فروش
پسرك گل فروش

 

همتون تا حالا گل فروش هاي سر چهار راه ها رو ديدين ،

تو همه كشور ها ، دوره اي حداقل اين

گل فروش هاي نوجوان بودن كه از پشت شيشه ماشينها در سرما و گرما با گردن كج و لهجه محلي گل

تعارف كردن ،،،

اما من تا حالا اينجورشو نديده بودم ،

ازش پرسيدم اهل كجايي ، جواب داد : از .... اومدم تهران

گفتم چند سالته ، گفت ۸ سال ....

۳ تا داداش داشت كه اونا هم گل فروش بودن و يك خواهر كه مي گفت كاش مي شد اونم ميومد

گل فروشي ،

ازش پرسيدم درس هم مي خوني ، گفت : آره ، مگه مي شه درس نخونم !!!

يهو يادم افتاد كه معمولا از بچه هاي اين سن و سال مي پرسن دوست داري بزرگ شدي چه كاره شي

و اكثرا يا ميگن دكتر (كه البته به خواست بابا هاشون) يا ميگن فضا نورد ( طبق روياهاشون) يا مي گن

معلم (اگه خيلي با انصاف يا معلم دوست باشن) ،

همچين مور مورم شد از اين پسرك گل فروش هم همين سوالو بپرسم و با خودم مي گفتم بابا اين پسرك

اخه خيلي بتونه درس بخونه تا كلاس سومه كه دلو زدم به دريا و پرسيدم .

فكر ميكنين چي جواب داد؟

بلافاصله انگار كه از قبل تصميمشو سفت و سخت گرفته بود ، جواب داد : مهندس عمران !!!

هم مونده بودم كه چه سريع جواب داد و هم گيج شده بودم كه اين پسرك از كجا مي دونه مهندسي

عمران يعني چه؟

ديگه بدجوري فضوليم گل كرده بود كه ازش پرسيدم ميدوني مهندس عمران كيه ؟

جواب داد بله ، هموني كه ساختمون مي سازه -جاده مي سازه-سد مي سازه اما من دلم مي خواد از

اون مهندساي عمران بشم كه خونه مي سازن!

ازش پرسيدم چطور مگه ؟

جواب داد واسه اينكه همينجا تو تهران واسه مامان و بابام و داداشام و خواهرم يه خونه بسازم كه ديگه تو

شهرستان صاحب خونمون با بابام دعوا نكنه كه اجارت چي شد و من مجبور باشم تا نصفه شب گل

بفروشم و تا صبح درس بخونم!!!!!!

ازش پرسيدم اينا رو كه گفتي تو كلاس اول ياد گرفتي ؟

گفت نه تو كلاس پنجم!!!

پرسيدم يعني چي؟؟؟؟؟؟؟؟؟ تو كه گفتي ۸ سالته؟

 گفت : اره ، اما همون سال اول كه شش سالم بود امتحان دادم و رفتم كلاس سوم و باز دوكلاس يكي

رفتم كلاس پنجم!!!

گفتم تو كه ، تو خيابونا گل مي فروشي ؟ جواب داد من كه گفتم تا صبح درس مي خونم!

جوابش اينقدر گيجم كرد كه با بوق فحش آلود راننده پشت سري متوجه شدم چراغ ۴ زمانه كه سبز شده

بود ، باز قرمز شد و خواستم باز ازش بپرسم كه .. ديدم رفت و گم شد تو سياهي شب!

شايد يه روزي ، تو سفيدي روز ، روشن تر از خورشيد بدرخشه و فقط از خودم شرمنده شدم!!! 

با تشکراز دوست خوبم آخرین تک شاخ

منبع و لینک اصلی مطلب : unicorn.blogfa.com

Bookmark and Share داغ کن - کلوب دات کام
|+| نوشته شده توسط توریاله در شنبه سوم فروردین 1387 و ساعت 19:40 | 
Powered By BLOGFA - Designing & Supporting Tools By WebGozar