تبليغاتX
وبلاگ چكمه وبلاگي است براي همه كودكان
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
روز مادر مبارك // sms for mother \\ اس ام اس هاي روز مادر
سلام به همه دوستان

اول از همه روز مادر را به همه مادران سرزمين سبزمان تبريك ميگوييم ، امروز تعدادي اس ام اس قشنگ براي روز مادر آماده كردم كه اميد وارم مورد پسند شما قرار بگيره راستي امروز بچه هاي شيرخوارگاه رو هم فراموش نكنيد اونها هم دوست داشتند امروز هديه اي به مادرشون بدهند پس با رفتن به شيرخوارگاه ها و محل نگهداري كودكان بي سرپرست اونها رو تو شادي خودمون شريك كنيم

امروز را به همه مادران شيردلي كه به تنهايي جور سختي هاي زندگي را مي كشند تا فرزنداني صالح را تقديم جامعه كنند را هم تبريك مي گوييم

اس ام اس هاي روز مادر در ادامه مطلب ....


ادامه مطلب
Bookmark and Share داغ کن - کلوب دات کام
|+| نوشته شده توسط توریاله در یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388 و ساعت 8:56 | 
کمی بخند عزیز ...
         

سلام

امروز تو اینترنت و مجلات لطیفه های قشنگی دیدم ، چند تا از اونها رو براتون قرار می دهم

امیدوارم که تو این هوای گرم یه کمی خنک بشین ...


ماجراي طنز

روزي مردي به سفر ميرود و به محض ورود به اتاق هتل ، متوجه ميشود که هتل به کامپيوتر مجهز است . تصميم ميگيرد به همسرش ايميل بزند . نامه را مينويسد اما در تايپ ادرس دچار اشتباه ميشود و بدون اينکه متوجه شود نامه را ميفرستد . در اين ضمن در گوشه اي ديگر از اين کره خاکي ، زني که تازه از مراسم خاک سپاري همسرش به خانه باز گشته بود با اين فکر که شايد تسليتي از دوستان يا اشنايان داشته باشه به سراغ کامپيوتر ميرود تا ايميل هاي خود را چک کند . اما پس از خواندن اولين نامه غش ميکند و بر زمين مي افتد . پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش ميرود و مادرش را بر نقش زمين ميبيند و در همان حال چشمش به صفحه مانيتور مي افتد:

گيرنده : همسر عزيزم

موضوع : من رسيدم

ميدونم که از گرفتن اين نامه حسابي غافلگير شدي . راستش انها اينجا کامپيوتر دارند و هر کس به اينجا مي اد ميتونه براي عزيزانش نامه بفرسته . من همين الان رسيدم و همه چيز را چک کردم . همه چيز براي ورود تو رو به راهه . فردا ميبينمت . اميدوارم سفر تو هم مثل سفر من بي خطر باشه . واي چه قدر اينجا گرمه  !!

 


واي ...!
مشتري: « اين كت چند است؟»
فروشنده:« ۱۰ هزار تومان.»
مشتري: « واي! اون يكي چي؟»
فروشنده: « دو تا واي!»


سكوت
در مجلس معاويه، يكي از بزرگان خاموش بود و هيچ نمي گفت.
معاويه گفت:« چرا سخن نمي گويي؟»
گفت:«چه بگويم؟ اگر راست بگويم، از تو بترسم و اگر دروغ گويم، از خدا بترسم. پس در اين مقام، سكوت بهتر است.»

يه جوجه مي ره پارتي، وقتي برمي گرده، مي گه: جيکس، جيکس!!!


يک روز يک آفتاب پرست ميره روي يک جعبه مدادرنگي هنگ مي کنه


يه روز يه هزار پا از يه مورچه تقاضاي ازدواج مي كنه مورچه جواب منفي بهش مي ده هزارپا مي گه آخه چرا مگه من چه عيبي دارم مورچه نگاهي به پاهاي هزارپا مي اندازه و با فيس و افاده مي گه والله من حوصله اينهمه جوراب شستن رو ندارم



Bookmark and Share داغ کن - کلوب دات کام
|+| نوشته شده توسط توریاله در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387 و ساعت 20:58 | 
اندر الطایف مترو

رو زگار ی است مترو نام نسبتا جدید الخلقه ای از میرداماد تا حرم مطهر ملت را می برد و

می آورد و جای خویش را در میان اقشار مختلف باز کرده است صبحگاهان که خورشید دهان دره می کند در این مکان اشتران با بارشان مقفوذ می شوند در هر گوشه عزیزی با چشمان نیم باز و دهانی که از خمیازه پر و خالی می شود ادامه رویا ها یشبانگاهی خویش را دنبال می کند هر از گاهی چشم می گشاید و نفرات را سر شماری می کند بعضی دیگر مانند این که سانت زده باشند د ر نقطه ای خاص ایستاده و منتظر آن یار سفر کرده (قطار سفر کرده!) هستند تا آین که صدای ، همه با سرعت 100 کیلومتر در ثانیه ، پیش می روند. د راین مهربان عزیز مهربانی، با نوایی، که خواب را برای چند لحظه ازسر می راند، پشت بلند گو می فرماید (( از خانم ها و آقایان خواهش می کنم پشت خط قرمز بایستند ، این خطوط ، حریم ایمن شماست.)) حیرت و صد حیرت از توجه و عنایت این مهربانان که درست جلوی این خطوط ایستاده وحتی شجاع دلانی، در قسمت آهنین مماس حرکت قطار می ایستند.

   و اما بگوییم از آن زمانی که این قطار بزرگوار قدم رنجه کرده وبا سرعتی بسیار زیاد از جلوی این عزیزان عبور می کند ، اگر بینی کسی در ابعاد کبیر باشد، مهربان قطار ، اضافات آن را بی کم وکاست کنده وبا خویش می برد واین سوال در ذهن بنده در مورد چسب بینی اکثر بانوان و دوشیزگان جواب داده می شود که بله، کار اوست!. اما بینی اقایان از جنس فولاد و رویین تن، به محض اصابت ، این قطار است که باید برای شکستگی خویش اندیشه کند!

   بعد از این همه تلفات بالاخره کلاج وترمز به کار افتاده و قطار می ایستد و اینجاست که صندلی های خالی به مانند مبل ها و تشکچه های ابریشمی از پشت شیشه ها دل هر نظاره گری را را آب می کند و اشتیاق را به جای می رساند که به محض باز شدن درب ها، همه برای جلوس روی صندلی ها ، کلت روی شقیقه یکدیگر می گذارند ودر کمتر از چشم بهم زدنی به جز سقف ، جای برای دیگران نمی ماند. در این اثنا، پیری 164 ساله(!) لرزان لرزان ولنگان لنگان وارد قطار شده از آنجایی که این نازنینان با زور و بازوی خویش بر تخت سلطنتی شان مستقر شده اند و تحت هیچ شرایطی حاضر به ترک آن نیستند و حتی زمانی که می خواهند پیاده شوند مایلند صندلی را با خود کنده وبا خود ببرند، این پیر خوش خیال دور وبرش را می نگرد تا ببیند آیا رستم دستانی هست که با ایثار پترس گونه ، یک ایستگاه مانده به پیاده شدنش بارگاه سلطنتی خود (صندلی ) را به او بسپارد تا این عزیز چند ساعت آخر عمر خویش را با ناله و شکوه نگذراند یا نه، ولی یک دقیقه بعد در کمال نا باوری، عزیزان ، جلوس کرده ، شروع به پیمودن خان ها ی رستم در خواب می کنند اینجاست که آه از نهاد پیر در آمده و به نشستن کف زمین قناعت می کند.

  بانگ گوش نواز بانوی بزر گوار، هر از چند گاه، آن هم به عکس و اشتباه ، ایستگاه ها را معرفی می کند و چرت مهربانان را پاره پاره می نماید. حضور توریست های خارجی در محوطه فطار که دیگر نور علی نور است و صد البته آرامش و امنیت را چند برابر می کند. این بزر گواران همان  مردم عزیز و میزبان نواز همسایه هستند که مدت نه چندان کوتاهی قدوم مبارک بر چشم های ما نهاده و نمی خواهند بر دارند.

   ودر آخر خدا را شاکریم که این متروی زیبا و دلنواز بعد از نیم قرن راه اندازی شده وبهره ای هر چند ذره وار نصیب اتوبوس سواران همیشه خسته می کند.

Bookmark and Share داغ کن - کلوب دات کام
|+| نوشته شده توسط توریاله در دوشنبه بیستم اسفند 1386 و ساعت 19:0 | 
دل شوخی

ديوانه زنجيري

نزديك هاي عيد پارسال بود، بنا به عادت وسواس مادرم خانه را از زيروبم

خانه تكاني مي كرديم كه ناگهان زنگ خانه به صدا درآمد و من با سروصورت

گردوغباري به طرف در رفتم. وقتي در را باز كردم نزديك بود خشكم بزند.

مهين خانم، خالة مادرم، با دو تا چمدان پشت در ايستاده بود، فقط كافي بود خبر

آمدنش را به مادر بگويم كه پشت سرهم دو تا سكتة ناقص بزند، خاله مهين كه از

عكس العمل من متوجه ناراضي بودنم شده بود، سريع داخل حياط شد و با صداي

دورگه بم اش گفت: «! شمسي جان كجايي كه آمدم عيد امسال پيشت باشم » همين جمله كافي بود كه مادر انفاكتوس بزند! مادر كه داخل اتاق مشغول

خانه تكاني بود با صداي او مثل آدمهاي مادرمرده بيرون آمد و گفت:« ا وا خاله مهين خوش آمديد! »

بعد نگاه مظلوم و آت شگرفت هاش را به من دوخت كه يعني چه خاكي به سرمان كنيم؟! من و مادر خوب ميدانستيم كه منظور از تعطيلات عيد تا آخر فروردين است، چراكه فقط كافي بود لنگر خاله مهين خوب جايي گير كند، ديگر تكان دادنش مشكل بود، از طرفي خاله مهين آدم شكم پرستي بود كه اگر به خانة كسي مي رفت صاحبان آن خانه مي شدند گارسون و خاله مهين مي شد ميزبان!

 هنوز دقايقي از ورودش نگذشته بود كه آجيل عيد را از مادرم خواست

شمسي جان»:  ،من كلسترول خونم بالاست دكتر گفته آجيل آن را پايين مي آورد. آقا نصرت براي عيد آجيل نخريده!؟

كارمان ساخته بود بيچاره پدر با آن حقوق بخورونمير كارمندي حالا مجبور بود براي

پر كردن شكم خاله مهين هيِ خرج كند. صداي مكالمه خاله مهين و مادرم را از گوشة اتاق خوب مي شنيدم

راستي شمسي جان » :بهت گفتم كه كلسترول دارم بعد از اين براي من بايد مرغ بپزي چون دكترم اكيداً  خوردن گوشت قرمز را منع كرده است

فرمايشات خاله مهين همچون پتكي يكي پس از ديگري به مغزم فشار مي آورد. عيد امسال با وجود خاله مهين برا يمان زهرمار مي شد. اعصابم بدجوري داغان شده بود، رفتم حياط و گوش هاي از حياط نشستم،

از داخل صداي بم خاله مهين باز هم شنيده م ي شدراستي شمسي جان! اين دختره » :  از وقتي آمدم تو خودشه. مريض احوال كه نيست؟ چشه؟

حرفهاي خاله مهين جرق ههايي را در ذهنم خاموش و روشن مي كرد كه

نمي دانستم عملي كنم يا نه؟ امتحانش ضرري نداشت. از همانجايي كه نشسته بودم قهقهه اي زدم، ديوانه وار به طرف اتاق نگاه كردم  گفتم: «؟ آهاي خاله مهين كجايي »

و با صداي ناگهاني و خنده هاي بي دليل من مادر و خاله مهين از اتاق به حياط آمدند. مادر كه از حركت من خشكش زده بود گفت:« آرزوجان، چي شده؟ چرا اين جوري شدي؟ » 

من در مقابل حر فهاي مادرم قهقه هاي زدم و قياف هام را طوري نشان دادم كه حتي مادرم هم باورش بشود كه من دچار توهم و ديوانگي شده ام

خاله مهين مي خواهي  برايت آجيل بياورم كلسترول خونت پايين بيايد؟

از جايي كه نشسته بودم بلند شدم و دور حياط چرخي زدم و گفتم :«. خاله مهين من عاشق خون هستم و دوست دارم براي اولين بار ، امشب خون تو را بخورم  »خاله مهين كه از حر فهاي من كمي ترسيده بود گفت:«! شمسي، اين چي م يگه؟ زده به سرش »   مادر با صداي لرزان گفت: «. خاله مهين بدبخت شدم، دخترم از دست رفت » خاله مهين كه كم كم داشت  باورش مي شد من يك ديوانه زنجير يام(!)، سكوت كرده بود و با آن چشم هاي از حدقه درآمده اش به من زل زده بود. من باز هم اداي آدم ديوان هها را درآوردم و گفتم: «مهين جان من خيلي آدم چاق دوست دارم. خوب شد كه آمدي اين شمسي باب ميل من نيست، پوست و استخوانه!  »

بعد مثل آد مخوارها به طرفش خيز برداشتم. او هم مثل اين كه واقعاً باورش شده بود گفت شمسي يك آژانس خبر كن تا اين دختره  : « مرا تيكه پاره نكرده!»

نقشه ام ديگر كاملاً گرفته بود، مادر سريع چمدا نهاي خاله مهين را به كنار در آورد. من هم كه همين را مي خواستم و با حر فهاي من درآوردي خط و نشان مي كشيدم، خاله مهين را فراري دادم. مادر هم كه انگار باورش شده بود، وقتي خاله مهين رفت نشست روي پله و زد زير گريه. من هم كه ديدم وضع اضطراري است تمامي ماجرا را برايش گفتم، اول مادرم با دمپايي مرا دنبال كرد و بعد يك احسنت جانانه گفت به خاطر هوش و استعدادي كه تا اين مدت داشتم ولي رو نكرده بودم! خلاصه عيد پارسال از دست خاله مهين راحت شديم. اتفاقاً امسال هم قرار بود كه دوباره بيايد. اول وضعِ حال مرا پرسيده بود و مادر هم گفته بود كه از پارسال هم بدتر است! بنابراين امسال هم راحتيم!

Bookmark and Share داغ کن - کلوب دات کام
|+| نوشته شده توسط توریاله در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386 و ساعت 19:38 | 
5 سوال خانمانسوز خانم ها از آقايان
۱- به چي فكر مي كني ؟

جواب مناسب براي سوال مورد نظر اينه : عزيزم از اينكه به فكر فرو رفته بودم متاسفم !داشتم به اين فكر مي كردم كه تو چه زن خوب و با شعوري هستي ... البته اين جواب هيچ ربطي به موضوع تفكر مرد نداره

چون مرد به موضوعات زير فكر مي كرده

الف :فوتبال  ب: بسكتبال  ج:تو چقدر چاقي  د :اگه بميري پولبيمه ات رو چطور خرج كنم

۲- آيا دوستم داري ؟
جواب مورد نظر بله است اما جواب هاي غلط:
الف :فكر مي كنم اينطور باشه ب: اگه بگم بله احساس بهتري داري ج: بستگي داره احساست از دوست داشتن چه جوري باشه  د:كي ؟...من

۳- آيا من چاقم ؟
واكنش صحيح و مردانه نسبت به اين سوال اين است كه بطوييى نه و فورا از اتاق خارج شويد ولي جواب هاي غلط :

الف: نمي تونم بگم چاقي ولي لاغر هم نيستي  ب: نسبت به چه كسي ج: يكم اضافه وزن بهت مي ياد  د: داشتم به پول بيمت فكر مي كرد چي گفتي؟

۴- به نظر تو اون دختره از من خوشگلتره :
"اون دختره"در اينجا مي تونه يه دوست قبلي يا يك عابر يا يك هنرپيشه باشد كه از فرط زل زدن به او تصادف كرده باشين ... در هر حال جواب اين سوال نه ! تو خوشگلتري

اما جواب هاي غلط :الف : خوشگلتر كه نه ... اما به نحو ديگه اي خوشگلتره  ب: نمي دونم اينجور موارد رو چطور مي سنجي  ج: فقط از اين بابت كه اون جوونتر از توست

۵: اگه من بميرم تو چه كار مي كني ؟

جواب صحيح : آه عزيزترينم ! در حادثه اجتناب ناپذير فقدان تو،نمي توانم به زندگي ادامه دهم و ترجيح مي دهم خودم رو زير چرخ اولين كاميني كه رد ميشه بياندازم

اين سوال ، همونطور كه در گفتگوي زير مي بينيد مي تواند طوفاني تر باشه

زن : عزيزم ... اگر من بميرم تو چه كار مي كني

مرد : چرا اين سوال را مي كني من نگران مي شوم

زن : آيا ازدواج مي كني

مرد نه

زن : مگه دوست نداري متاهل بشي

مرد : معلومه كه دوست دارم

زن: پس چرا ازدواج نمي كني

مرد : خب ازدواج مي كنم

زن (با لحن رنجيده ): پس ازدواج مي كني

مرد: بله

زن پس از مدتي سكوت : آيا باهاش تو همين خونه زندگي مي كني

مرد: بله فكر ميكنم همين كار را بكنم

زن : آيا اجازه ميدي لباس هاي منو بپوشه

مرد : اگه دلش بخواد چرا

زن : حتما اجازه ميدي با چوب گلف من هم بازي كنه

مرد: نه چون اون چپ دسته ....

ادامه گفتگو با يك ماهي تابه و يا جارو همراه است ...

 

Bookmark and Share داغ کن - کلوب دات کام
|+| نوشته شده توسط توریاله در دوشنبه پانزدهم بهمن 1386 و ساعت 9:57 | 
Powered By BLOGFA - Designing & Supporting Tools By WebGozar