وقتي باران مي آيد، همه به شادي فرياد مي زنند" بركت! بركت!" به جز من و تو!
باز از سقف صدامي آيد، صداي چك چك نفوذش به اندرون. و امشب هم تا نيمه هايش مادر و پدر، آن بالا دارن سربندي هاي سقف را به دوش مي كشند.
سطل و ظرف در گوشه گوشه ي زيرشيرواني پيداست.
مادر همچنان از رنج اين زندگي بي گنج، خدايش را به تندي و گاه با دلي شكسته مي خواند و پدر هميشه محكوم است به شرمندگي در سكوت پرتلاطمش كه كفاف نمي كند خرج ها با برج ها.
در هر بار كه او دارد از روزنه بالا مي رود، با خود مي گويم:
" اون بالا چه خبرِ؟ كاش زودتر بزرگ بشم، با بابا برم اون بالا."
پيرو راه پدر! وقتي تمام شب هاي بهار تا زمستانت در لالايي اين دلنگراني ها بخوابي، ديگر امانت نمي دهد كه به چيزهاي بزرگتر فكر كني. راهت را هم همين مي بيني. بري و پتروس وار انگشت بگذاري روي يك سوراخ ديگه، مثل آن ديگران!
اما وضع ما خوب است، وقتي پدر وابسته به رقصانيدن دود نيست و مادر محكوم به هم بستري ها از براي آرامشِ خان.
نمي دانم شهاب كه آنجا ساكن ست با خود چه كاش هايي دارد؟..."كاش مخدر را من صاحب شوم كه ديگر پدر را با همه ي خزانه ام، من پشت باشم!
كاش مادر، دختركاني داشت كه آن ها را مي فروختيم تا ديگر او به اين استخدام شبانه نرود!
و كاش... و كاش..."
حال وقتي در تاريكي نور جاري شود، چه كاش هايي كه به آگاهي خواهند رسيد و كاش صاحبكاش، خودش مبلغ نور باشد.
همه را گفتم كه بداني رسالتي در راه است. رسالتي از براي جاري ساختن نور در جان اين كاش ها. گويند اين آرزوها(كاش ها)ست كه آينده را مي سازد. پس بيا آگاهي باشيم براي آرزوهاي ملكوت آسمان.
و تو اي باران اين بار ديگر نبار كه بركت را در ما شدنهامان مي آوريم براي همگان...
از همه تقاضا دارم این مطلب را سریعا برای همه و همه بفرستید که ملکوت خدا در انتظار شماست.
پ.ن: " کودکان ملکوت آسمان اند..." عیسی مسیح
|+| نوشته شده توسط توریاله در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388 و ساعت 8:23 |
درباره وبلاگ
با سلام اول از همه اینکه امید وارم که حالتون خوب خوب باشه این وبلاگ رو راه اندازی کردم تا مقالات و گزارش ها و مطالبی که در مورد کودکان است رو جمع کنم که امیدوارم مورد پسند شما قرار بگیره موفق باشید و در سایه حق پایدار ...