بزهکاری و رسانه

 
نويسنده: لعيا - نجم‌ عراقي

منبع: روزنامه - اعتماد

 

 

 

نقشي‌ كه‌ تلويزيون‌ احيانا مي‌تواند در وادار ساختن‌ كودكان‌ به‌ كارهاي‌ خلاف‌ اخلاق‌ برعهده‌ گيرد از موضوعات‌ مهمي‌ است‌ كه‌ مورد توجه‌ محققان‌ قرار گرفته‌ است‌. ميزان‌ خشونت‌، جرم‌ و جنايت‌ در اجتماعات‌ شهري‌ روز به‌ روز فزوني‌ مي‌گيرد. آزادي‌ و بي‌پروايي‌ در بين‌ نوجوانان‌ هر روز بيشتر به‌ چشم‌ مي‌خورد برنامه‌هاي‌ تلويزيوني‌ با استفاده‌ از علاقه‌ و توجه‌ مردم‌ به‌ آنچه‌ غير عادي‌ و تكان‌ دهنده‌ است‌ همين‌ اعمال‌ و افكار را گاه‌ مبالغه‌آميزتر از آنچه‌ در واقعيت‌ هست‌ بر روي‌ پرده‌ مجسم‌ مي‌كند.

پدر و مادري‌ كه‌ در ستون‌ حوادث‌ روزنامه‌ مي‌خوانند: دو جوان‌ گريخته‌ از منزل‌ و خانواده‌، براي‌ ارضاي‌ احتياجات‌ آني‌ خود به‌ بانكي‌ دستبرد زده‌اند، از فكر اينكه‌ ممكن‌ است‌ روزي‌ فرزند آنها يك‌ چنين‌ سرنوشتي‌ را دنبال‌ كند، آرام‌ و قرار خود را از دست‌ مي‌دهند و اين‌ تصور، ساعت‌ها و روزها آنها را به‌ خود مشغول‌ مي‌دارد، بنابراين‌ وقتي‌ به‌ خاطر گريز از مشكلات‌ زندگي‌ رو به‌ سوي‌ تلويزيون‌ مي‌آورند و در آنجا خود را تماشاگر همان‌ واقعه‌ يا نظير آن‌ مي‌بينند، فاجعه‌ را نزديكتر و قريب‌ الوقوع‌تر احساس‌ مي‌كنند. در اكثر موارد، فرزند آنها، جمله‌ يا عبارتي‌ را كه‌ از يكي‌ از فيلم‌ها يا برنامه‌هاي‌ تلويزيوني‌ ياد گرفته‌، تكرار مي‌كند. وقتي‌ والدين‌ مي‌بينند فرزندشان‌ به‌ آساني‌ مسائل‌ و نكاتي‌ را از برنامه‌هاي‌ تلويزيوني‌ مي‌آموزد، به‌ اين‌ فكر خواهند افتاد كه‌ امكان‌ دارد اعمال‌ و افعال‌ ديگري‌ را نيز فرا گيرد و از همه‌ مهمتر اينكه‌ آنها را به‌ كار بندد. بزهكاري‌ كودكان‌ و نوجوانان‌ مساله‌ پيچيده‌يي‌ است‌ كه‌ اجزاي‌ آن‌ را به‌ آساني‌ نمي‌توان‌ تشخيا داد و تغيير اين‌ عبارت‌ گاه‌ مهم‌ بوده‌ و احتياج‌ به‌ صرف‌ وقت‌ و تجزيه‌ و تحليل‌ دقيق‌ و فراوان‌ دارد. بطور مثال‌، در حالي‌ كه‌ اكثريت‌ ما بي‌هيچ‌ ترديدي‌ «سرقت‌» را نمونه‌ بزهكاري‌ مي‌دانيم‌، بسياري‌ آن‌ را مانند هرگونه‌ نوآوري‌ و مخالفت‌ با سنن‌ و اعتقادات‌ قديمي‌ دانسته‌ و آنها را در يك‌ رديف‌ به‌ حساب‌ مي‌آورند.

بيشتر اوقات‌، بزرگسالان‌ لغت‌ «بزهكار» را به‌ اين‌ منظور استعمال‌ كرده‌اند كه‌ خشم‌ و ابهام‌ خود را نسبت‌ به‌ ذوق‌ و كارهاي‌ مورد علاقه‌ نوجوانان‌ بيان‌ كنند. جامعه‌ اغلب‌ اوقات‌ آن‌ چنان‌ بدون‌ تعميق‌، عبارت‌ «بزهكاري‌ نوجوانان‌» را براي‌ توصيف‌ اعمال‌ نوجوانان‌ به‌ كار برده‌ كه‌ بسياري‌ از محققان‌ تعليم‌ و تربيت‌ و روانشناسي‌، اصولا با استفاده‌ از چنين‌ اصطلاحي‌ مخالفت‌ مي‌كنند. معني‌ «بزهكاري‌ نوجوانان‌» بايد در حد امكان‌ منحصر به‌ سرپيچي‌ از قوانين‌ جنايي‌ باشد. هر كودكي‌ كه‌ قاعده‌ و دستوري‌ را مي‌شكند و زير پا مي‌گذارد و يا رفتارش‌ جنبه‌ پرخاشگري‌ دارد نبايد بزهكار به‌ حساب‌ آيد. سلوك‌ و رفتار نوجوانان‌ خيلي‌ به‌ ندرت‌ با معيارها و انتظاراتي‌ كه‌ بزرگسالان‌ از آنان‌ توقع‌ داشته‌ و برايشان‌ در نظر گرفته‌اند، تطبيق‌ مي‌كند. اگر پدر و مادري‌، بي‌جهت‌ هرگونه‌ خيالپردازي‌ كودك‌ را مقدمه‌ ورود به‌ دنياي‌ بزهكاري‌ در نظر گيرند و ندانسته‌ احساس‌ ارتكاب‌ جرم‌ و خطا را در او به‌ وجود آورند، مشكلات‌ بزرگي‌ را براي‌ خود فراهم‌ خواهند ساخت‌. بين‌ اطلاع‌ از يك‌ موضوع‌ و به‌ كار بستن‌ آن‌ فاصله‌ غيرقابل‌ انكاري‌ وجود دارد كه‌ مدت‌ و طول‌ آن‌ بستگي‌ به‌ شرايط‌ و عوامل‌ متعددي‌ دارد. بچه‌ها طبيعتا آنچه‌ را بر پرده‌ سينما و يا صفحه‌ تلويزيون‌ مشاهده‌ مي‌كنند، فرا مي‌گيرند اما براي‌ اينكه‌ روش‌ يا تكنيكي‌ عينا و در واقعيت‌ به‌ كار گرفته‌ شود، لازم‌ است‌، اولا: كودك‌ عينا در شرايط‌ مشابه‌ فيلم‌ قرار گيرد، ؤانيا مهارت‌ لازم‌ را براي‌ انجام‌ آن‌ كسب‌ كرده‌ باشد و ؤالثا كه‌ از همه‌ مهمتر نيز هست‌ يك‌ نياز رواني‌ اجتماعي‌ او را به‌ اين‌ كار وادارد و بايد دانست‌ كه‌ ريشه‌هاي‌ بزهكاري‌ و جنايت‌ در عوامل‌ و مسائل‌ بسيار عميق‌تري‌ از تلويزيون‌ و برنامه‌هايش‌ نهفته‌ و پنهان‌ است‌. علل‌ اصلي‌ رفتار بزهكارانه‌ در كودكان‌ را بايد در شخصيت‌، تجارب‌ خانوادگي‌ و روابط‌ ايشان‌ با دوستان‌ و همسالان‌ جست‌ و جو كرد، البته‌ تماشا ي‌ تلويزيون‌ مثل‌ هر پديده‌ اجتماعي‌ ديگر نمي‌تواند اصولا عاملي‌ بدون‌ تاؤير باشد. تلويزيون‌ در اين‌ موارد بيشتر نقش‌ عامل‌ كمكي‌ را ايفا مي‌كند و در درجه‌ اول‌ بر آن‌ دسته‌ از كودكان‌ و نوجواناني‌ تاؤير مي‌گذارد كه‌ قبلا تحت‌ تاؤير عوامل‌ و دلايل‌ ديگر، خصوصيت‌ ناسازگاري‌ در ايشان‌ به‌ چشم‌ مي‌خورد و به‌ انجام‌ عمل‌ خشونت‌آميز و بزهكارانه‌ متمايل‌ هستند.


منبع :باشگاه اندیشه

لینک اصلی مطلب : http://www.bashgah.net/pages-801.html

با کودکان کار چه باید کرد

با کودکان کار و خیابان چه باید کرد؟

ما در ظرفیت یک شهروند ( و نه یک فعال اجتماعی) با معضل کودکان کار و خیابان چه باید بکنیم؟

من یک مشکل بزرگ دارم در هنگامی که در خیابان با یک کودک کار روبرو می‌شوم. مدتهاست که من بر خلاف رویه معمول جامعه سعی می‌کنم که در برابر وسوسه‌ی دادن کمک نقدی به این کودکان مقاومت کنم. دلایل من نیز از این دست است که وقتی مبلغ اندکی را در خیابان به یک کودک سمج کمک می‌کنیم بیشتر از آن که گامی در جهت رفع فقر برداشته باشیم عملا مرتکب این رفتارها شده‌ایم:

  1. کودک را دوباره به خیابان فرستاده‌ایم. کمک مادی به کودک کار در خیابان به معنای آن است که والدین او که احتمالا دریافت کنندگان نهایی آن کمکها هستند (به حق یا نا حق) تشویق می‌شوند ‌او را دوباره برای کار به خیابان بفرستند. در واقع از وضعیت ترحم برانگیز کودکان سوء استفاده می‌شود تا منافع مادی‌ بیشتری کسب شود. شاید یک راه برای جلوگیری از این مسئله این باشد که با عدم ارائه کمک مادی به این کودکان قابلیت آنان را در جذب کمک مادی کاهش داده و به سطح آدمهای بزرگ و یا حتی کمتر از آن تنزل بدهیم. تعمیم این مسئله را هم به این صورت انجام بدهیم که مادرانی را که کودک کم سال خود را همیشه در گوشه خیابان به صورت خوابیده دارند (محتمل است با استفاده از مخدرات) و سعی در جلب ترحم با استفاده از این روش دارند , به طور اکیدا مطلق از هر گونه کمک محروم کنیم.
  2. خود را به فریب قانع کرده‌ایم که کاری در این راستا انجام داده‌ایم و دیگر وظیفه‌ای بر دوش ما نیست. در واقع صرفا اندکی دفع احساس گناه کرده‌ایم. این مبلغ اندک نه پوشش مناسبی دارد و نه به دست آدمهای مناسب می‌رسد. در ضمن لکه‌ی فقر با پول زدوده نمی‌شود.
  3. تکدی‌گری را رونق داده‌ایم زیرا که جنس بسیاری از این کارهای خیابانی در واقع تکدی‌گری است و نه ارائه سرویس ( البته صراحتا این را اضافه کنم که شرافت تکدی‌گری از شرافت بسیاری دیگر از کارها در این مملکت که ارزش افزوده ندارند کمتر نیست!). من شخصا بعد از مراجعه چنین کودکی به من در خیابان و شنیدن نه از طرف من سعی می‌کنم که مبلغی که ممکن بود به او بدهم را از طریق دیگر به نیازمندان برسانم (مثل قلکهای گردآوری کمک) تا اگر که خود را به صورت مورد ۲ فریب داده باشم حداقل تکدی‌گری را رواج نداده باشم.
  4. کارهای سالم کم درآمد را بی‌رونق کرده‌ایم. شاید بعضی از این آدمها امکان کار سالم را هم داشته باشند اما بعضی از کارهای خیابانی درآمد بیشتری دارند. با بالا رفتن رونق کار خیابانی، کار سالم متقاضی کمتر خواهد داشت.

با این وجود من در مورد این رفتار خود در چندین مورد مشکل دارم:

  1. زنده ماندن مهمتر از بهره نکشیدن از کودکان است. در میان خانواده‌های این کودکان به هر حال ممکن است خانواده‌ای باشد که به هر دلیلی نیازمند شدید به درآمد این کودک باشد. میان مبتلا کردن چند کودک به کار خیابانی و رفع نیاز شدید یک خانواده از یک سو و انجام ندادن هیچ یک از این کارها از سوی دیگر چه باید کرد.
  2. نمی‌شود گفت که خیلی از کارها تکدی‌گری است. پسرک فال‌فروش دارد به شما سرویسی ارائه می‌دهد. او به واقع کار می‌کند و بسیاری از مشتریان او سوای ترحم به او به صرف سرویس او است که از او آن سرویس را می‌خرند.
  3. اگر امکان کسب درآمد آدمها (چه کودکان و چه بزرگترها) از روشهایی مثل دستفروشی و کار خیابانی و حتی تکدی‌گری را سلب کنیم آنها را به کسب درآمد از روشهای جنایئ همانند دزدی، فحشا و … سوق داده‌ایم.

تمام اینها باعث می‌شود که من هنوز دارای یک نظر محکم درباره نحوه‌ی برخورد خود نباشم. چند وقت پیش پسرک فال‌فروشی در شهر همدان که به من اصرار می‌کرد تا از او فال بخرم و البته من نخریدم و این عکس از پشت سر متعلق به اوست, مرا به فکر انداخت تا این پرسشم را به صورت عمومی‌تری مطرح کنم شاید که نظری بهتر دستم را بگیرد. واقعا چه باید کرد؟