با کودکان کار و خیابان چه باید کرد؟

ما در ظرفیت یک شهروند ( و نه یک فعال اجتماعی) با معضل کودکان کار و خیابان چه باید بکنیم؟

من یک مشکل بزرگ دارم در هنگامی که در خیابان با یک کودک کار روبرو می‌شوم. مدتهاست که من بر خلاف رویه معمول جامعه سعی می‌کنم که در برابر وسوسه‌ی دادن کمک نقدی به این کودکان مقاومت کنم. دلایل من نیز از این دست است که وقتی مبلغ اندکی را در خیابان به یک کودک سمج کمک می‌کنیم بیشتر از آن که گامی در جهت رفع فقر برداشته باشیم عملا مرتکب این رفتارها شده‌ایم:

  1. کودک را دوباره به خیابان فرستاده‌ایم. کمک مادی به کودک کار در خیابان به معنای آن است که والدین او که احتمالا دریافت کنندگان نهایی آن کمکها هستند (به حق یا نا حق) تشویق می‌شوند ‌او را دوباره برای کار به خیابان بفرستند. در واقع از وضعیت ترحم برانگیز کودکان سوء استفاده می‌شود تا منافع مادی‌ بیشتری کسب شود. شاید یک راه برای جلوگیری از این مسئله این باشد که با عدم ارائه کمک مادی به این کودکان قابلیت آنان را در جذب کمک مادی کاهش داده و به سطح آدمهای بزرگ و یا حتی کمتر از آن تنزل بدهیم. تعمیم این مسئله را هم به این صورت انجام بدهیم که مادرانی را که کودک کم سال خود را همیشه در گوشه خیابان به صورت خوابیده دارند (محتمل است با استفاده از مخدرات) و سعی در جلب ترحم با استفاده از این روش دارند , به طور اکیدا مطلق از هر گونه کمک محروم کنیم.
  2. خود را به فریب قانع کرده‌ایم که کاری در این راستا انجام داده‌ایم و دیگر وظیفه‌ای بر دوش ما نیست. در واقع صرفا اندکی دفع احساس گناه کرده‌ایم. این مبلغ اندک نه پوشش مناسبی دارد و نه به دست آدمهای مناسب می‌رسد. در ضمن لکه‌ی فقر با پول زدوده نمی‌شود.
  3. تکدی‌گری را رونق داده‌ایم زیرا که جنس بسیاری از این کارهای خیابانی در واقع تکدی‌گری است و نه ارائه سرویس ( البته صراحتا این را اضافه کنم که شرافت تکدی‌گری از شرافت بسیاری دیگر از کارها در این مملکت که ارزش افزوده ندارند کمتر نیست!). من شخصا بعد از مراجعه چنین کودکی به من در خیابان و شنیدن نه از طرف من سعی می‌کنم که مبلغی که ممکن بود به او بدهم را از طریق دیگر به نیازمندان برسانم (مثل قلکهای گردآوری کمک) تا اگر که خود را به صورت مورد ۲ فریب داده باشم حداقل تکدی‌گری را رواج نداده باشم.
  4. کارهای سالم کم درآمد را بی‌رونق کرده‌ایم. شاید بعضی از این آدمها امکان کار سالم را هم داشته باشند اما بعضی از کارهای خیابانی درآمد بیشتری دارند. با بالا رفتن رونق کار خیابانی، کار سالم متقاضی کمتر خواهد داشت.

با این وجود من در مورد این رفتار خود در چندین مورد مشکل دارم:

  1. زنده ماندن مهمتر از بهره نکشیدن از کودکان است. در میان خانواده‌های این کودکان به هر حال ممکن است خانواده‌ای باشد که به هر دلیلی نیازمند شدید به درآمد این کودک باشد. میان مبتلا کردن چند کودک به کار خیابانی و رفع نیاز شدید یک خانواده از یک سو و انجام ندادن هیچ یک از این کارها از سوی دیگر چه باید کرد.
  2. نمی‌شود گفت که خیلی از کارها تکدی‌گری است. پسرک فال‌فروش دارد به شما سرویسی ارائه می‌دهد. او به واقع کار می‌کند و بسیاری از مشتریان او سوای ترحم به او به صرف سرویس او است که از او آن سرویس را می‌خرند.
  3. اگر امکان کسب درآمد آدمها (چه کودکان و چه بزرگترها) از روشهایی مثل دستفروشی و کار خیابانی و حتی تکدی‌گری را سلب کنیم آنها را به کسب درآمد از روشهای جنایئ همانند دزدی، فحشا و … سوق داده‌ایم.

تمام اینها باعث می‌شود که من هنوز دارای یک نظر محکم درباره نحوه‌ی برخورد خود نباشم. چند وقت پیش پسرک فال‌فروشی در شهر همدان که به من اصرار می‌کرد تا از او فال بخرم و البته من نخریدم و این عکس از پشت سر متعلق به اوست, مرا به فکر انداخت تا این پرسشم را به صورت عمومی‌تری مطرح کنم شاید که نظری بهتر دستم را بگیرد. واقعا چه باید کرد؟